امروز: سه شنبه، 19 آذر 1398


تاریخچه خواندنی فیروزبهرام

«امنيت» فقط دغدغه امروزي‌ها نيست؛ نسل‌هاي مختلف به روش‌هاي گوناگون اين نعمت پنهان را جستجو مي‌كرده‌اند. 370 سال پيش كه اقوام مهاجر، هسته اوليه ساكنان روستاي فيروزبهرام را تشكيل دادند، متوجه شدند كه پيدا كردن يك مكان براي سكونت، بدون امنيت، مفت نمي‌ارزد. بنابراين فكرهايشان را روي هم ريختند و نتيجه گرفتند كه ضروري است قلعه‌اي بسازند كه درون آن به كسب و كار يعني زراعت و زندگي مشغول شوند و دست سارق و راهزن را از اموال و نواميس‌شان كوتاه كنند. البته تا اين فكر به مرحله عمل برسد حدود 150 سال طول كشيد و 4 ـ 3 نسل عوض شد! همان‌طور كه روند اجرايي كردن اين فكر طول كشيد، نامگذاري اين محل هم داستاني طول و دراز داشت تا بالاخره اين قلعه در زمان حضور ارباب كيخسرو به نام فرزندان او يعني فيروز و بهرام نامگذاري شد و ساكنان، 4 برج ديده‌باني در جهات اربعه قلعه احداث ‌كردند. گذر زمان 2 برج ديده‌باني را از پا انداخت اما 2 برج ديگر هنوز پابرجا هستند؛ ايستاده براي نشان دادن بخشي از ردپاي تاريخ بر پيكره‌شان. تماشاي بقاياي قلعه فيروز بهرام و 2 برج ديده‌باني در بزرگراه آزادگان، به سمت نعمت‌آباد، بعد از روستاي احمدآباد مستوفي خالي از لطف نيست.
به گزارش‌ اعتمادالسلطنه (1/830-831)، شاه عباس اول در 995ق/1587م پدرش شاه محمد خدابنده را پس از برکناري از سلطنت در تهران زنداني کرد. سپس خود به تهران آمد و با برپايي مجلسي شاهانه به بزرگداشت او برخاست، و با پدر راهي قزوين شد. شاه عباس اول در 998ق براي سرکوب عبدالمؤمن‌خانِ ازبک که در خراسان دست به تاراج و کشتار مردم گشوده بود، با سپاهي آهنگ خراسان کرد و در سر راه خود در تهران اردو زد؛ اما در آنجا بيمار شد و از پيشرفت بازماند و سپاهيانش پراکنده گرديد؛ در نتيجه ازبکها مشهد را تسخير و غارت کردند (اسکندربيک، 2/412). از اين‌رو شاه عباس سوگند خورد که ديگر پاي در اين شهر نگذارد و لعنت کرد بر کسي که به تهران وارد شود و شب را در آنجا بيتوته کند (دلاواله، 287؛ اعتمادالسلطنه، 1/828). شاه عباس چند بار ضمن سفرهايش از کنار تهران گذشت، اما هرگز پاي به اين شهر نگذاشت.
در یکی از این سفرها به پیشنهاد یکی از همراهان و نزدیکانش، چون قرار بود اردویی در حوالی تهران زده و چند روزی توقف کنند در منطقه ای از توابع ری بنام هـَمارآباد (یا هماره آباد – محلی شامل گلدسته و فیروزبهرام امروزی) فرود آمدند و مهمان خان آن ولایت شدند. این منطقه با باغات متنوع در زمینی نسبتا مسطح با نهری پرآب و روان برای اردوی سربازان مناسب و به اندازه کافی به تهران نزدیک بود.
دلاواله در يکي از سفرهاي شاه عباس از مازندران به اصفهان در 1028ق/1619م همراه او بود. چون شاه در حوالي تهران توقف کرد، او از اردو جدا شد و به ديدار تهران رفت. شرحي که دلاواله در سفرنامه خود درباره تهران آورده، جالب و مهم است. به گفته او تهران شهري بزرگ، اما کم جمعيت و فاقد عمارتهاي زيبا و قابل توجه بوده است؛ ولي باغهاي بزرگِ آن انواع ميوه داشته است و مردم تهران به سبب گرمي هوا، صبح خيلي زود ميوه‌ها را مي‌چيدند و براي فروش به اطراف مي‌فرستادند. دلاواله اشاره کرده است که اين باغها توسط نهرهاي پرشمارِ پراکنده در سطح شهر آبياري مي‌شدند. او از چنارهاي تنومند و زيباي خيابانهاي تهران به شگفتي ياد کرده، و نوشته است در عمر خود هيچ‌گاه اين اندازه چنارهاي تنومند نديده‌ است. از اين‌رو او تهران را «شهر چنار» ناميده است.
سرتوماس هربرت نيز که حدود 10 سال پس از دلاواله يعني در 1037ق/1628م از تهران ديدار کرده، در سفرنامه خود به نکات جالبي درباره وضعيت تهران اشاره کرده است. به نوشته او تهران در آن زمان شهري با 3 هزار خانه خشتي سفيدرنگ بوده است که در ميان بناهاي آن جز دو بنا، يکي خانه حاکم شهر و ديگر بازار شهر ــ که آن دو نيز فاقد معماري قابل تحسين بوده‌اند ــ بناي قابل توجه ديگري وجود نداشته است. بازار شهر داراي دو بخش مسقف و روباز بوده است. نهري که به دو شاخه تقسيم مي‌شده، و از ميان شهر مي‌گذشته، کشتزارها و باغهاي درون حصار تهران را آبياري مي‌کرده است. پيوسته به زمينهاي شهر، باغي سلطنتي که با ديوار بلند گلين احاطه شده بود، نيز وجود داشته است (ص 194-195). با توجه به گزارش هربرت مبني بر وجود 3 هزار خانه در تهران مي‌توان تخمين زد که تهران در نيمه نخست سده 11ق، حدود 25 تا 30 هزار تن جمعيت داشته است و اين شمار جمعيت بر وجود شهري نسبتاً بزرگ دلالت دارد (اسکرس، 75). چنين مي‌نمايد باغ سلطنتي که هربرت به آن اشاره کرده است، همان چهارباغ يا چنارستان عباسي باشد که اعتمادالسلطنه (1/841) آن‌ را از آثار دوره شاه عباس اول دانسته است که بعدها ارگ سلطنتي و عمارات ديواني در آن ساخته شد.
جانشينان شاه عباس اول نيز به تهران آمدوشد داشتند و بعضي از آنها در اين شهر بناهايي برپا کردند. به گزارش اعتمادالسلطنه (4/2004-2005) شاه عباس دوم صفوي در 1072ق/1662م هسته اوليه مسجد جامع تهران را که بعدها در زمان قاجاريه مرمت و گسترش يافت، بنا نهاد. به نوشته لردکُرزُن (I/302)، شاه سليمان صفوي در تهران قصري بنا کرد که آخرين شاهان صفوي گاهي در آن اقامت مي‌کردند. هرچند در هيچ يک از متون تاريخي دوره صفويه از بناي قصري در تهران به فرمان شاه سليمان يا جانشينانش ياد نشده است، اما وجود «عمارت سلطنتي» در تهران در سالهاي پاياني حکومت صفويه مسلم است (معتمدي، 38).
در سالهاي آخر سلطنت شاه سلطان حسين صفوي که نواحي شرقي ايران دستخوش شورش غلزاييان و ابداليان شد، شاه دربار خود را به قزوين منتقل ساخت (مرعشي، 30-31) و چون به توصيه‌هاي مؤکد فتحعلي‌خان وزير براي مقابله با مهاجمان سرانجام به سوي خراسان روانه شد (ذيقعده 1132) اما از تهران فراتر نرفت (لاکهارت، «انقراض...1»، 117) و چند ماه تا اوايل سال 1133ق/1721م، همراه درباريان و 15 هزار تن قراول و غلامان خاصه در تهران اقامت گزيد (اعتمادالسلطنه، 1/832، 836؛ لاکهارت، «شهرها...2»، 10). در اين ايام فرستادگاني از طرف سلطان احمد سوم عثماني و پترکبير تزار روسيه براي کسب اطلاع از اوضاع و احوال آشفته ايران به تهران آمدند و در «عمارت چهار باغ که عمارت سلطنتي تهران بود» طي تشريفاتي به حضور شاه سلطان حسين رسيدند (اعتمادالسلطنه، 1/841-842؛ لاکهارت، «انقراض»، 125-126).

از ديگر وقايعي که در زمان حضور شاه سلطان حسين درتهران روي داد، توطئه درباريان برضد فتحعلي‌خان، صدر اعظم شايسته وقت، و برکناري او از مقام صدارت عظمى بود. چون با برکناري فتحعلي‌خان، موضوع عزيمت ‌شاه و دربار به خراسان منتفي شد، آنان در اواخر بهار 1133ق/ 1721م از تهران به اصفهان رهسپار شدند (همان، 126).
پس از سقوط اصفهان به دست محمودافغان در 1135ق، طهماسب ميرزا، وليعهد شاه سلطان حسين در قزوين بر تخت سلطنت نشست (استرابادي، جهانگشا...، 15). در اين زمان اوضاع آشفته ايران سبب شد تا دولتهاي روسيه تزاري و عثماني بخشهايي از خاک ايران را در نواحي شمال غربي و غرب کشور به تصرف درآورند. شاه طهماسب دوم درصدد مقابله برآمد و به اردبيل رفت، اما پس از سقوط تبريز به دست عثمانيان، براي سرکـوب افاغنه با نيروهاي خود از اردبيل عازم تهران شد. اشرف افغان به سرعت خود را از اصفهان به تهران رساند. شاه‌طهماسب به سختي شکست خورد و به استراباد رفت و تهران به دست اشرف افغان افتاد (نک‍ : همان، 19؛ نيز حزين، 77؛ هنوي، II/224-225).
اشرف تهران را به صورت پايگاه عمليات نظامي خود در نواحي شمالي ايران و دژي براي مقابله با مخالفانش در مازندران، زنجان و آذربايجان درآورد. افغانها 5 سال تهران را در تصرف داشتند و در اين مدت بناهايي در اين شهر ساختند. قسمتهايي از بناهاي ارگ سلطنتي تهران و ديوار گرداگرد آن، و دروازه اسدالدوله (دروازه دولت) از آن جمله‌اند (نک‍ : استرابادي، همان، 100؛ اعتمادالسلطنه، 1/828؛ کريمان، 179). ديوار ارگ که تا اواسط سلطنت قاجارها برپا بود، از سمت جنوب با دروازه‌اي به بازار راه داشت و از سمت شمال در محل کنوني ميدان توپخانه با دروازه و تخته پل رو به بيابان باز مي‌شد. دروازه شمالي تا دوره محمدشاه قاجار به نام «دروازه اسدالدوله» خوانده مي‌شد و در دوره ناصرالدين شاه، «دروازه دولت» نام گرفت (معتمدي، 46-47). رسم افغانها اين بود که بر هر جا که دست مي‌يافتند، ارگي در آنجا مي‌ساختند که يک ضلع آن حتماً در سمت صحرا قرار داشت، تا اگر مورد حمله واقع شدند و ارگ سقوط کرد، بتوانند از آن سمت به صحرا بگريزند (اعتمادالسلطنه، همانجا).
در 1142ق/1730م اشرف افغان پس از شکست از نادرقلي افشار (نادرشاه آينده) در نبرد مهماندوستِ دامغان به سرعت به سوي ورامين عقب نشست و از اسلام‌خان افغان، حاکم وقت تهران درخواست نيروي کمکي کرد. اسلام‌خان با 5 هزار تن سپاهي از تهران به ياري او شتافت. اشرف در گذرگاهي کوهستاني، تنگ و سخت گذر، موسوم به «سردره خوار» بر سر راه نيروهاي نادرقلي به کمين نشست؛ اما نادر مواضع اشرف را درهم شکست و افغانها دوباره شکست خوردند و به شتاب روانه اصفهان شدند. افغانها پيش از تخليه تهران، اموال مردم را غارت کردند و مردان معتبر شهر را در ارگ گرد آوردند و به قتل رساندند. پس از فرار افغانها از تهران، اوباش و اشرار شهر به ارگ ريختند و آنچه از افغانها برجاي مانده بود، چپاول کردند و هنگام غروب با مشعل افروخته، به قصد غارت به انبار اسلحه رفتند؛ ناگهان شعله مشعل به مخزن باروت افتاد و بر اثر انفجاري مهيب، بيش از 80 تن کشته شدند (استرابادي، همان، 96-101؛ هنوي، II/29).
نادر پس از تصرف تهران، طهماسب ميرزا را همراه 6 هزار تن سپاهي در آنجا باقي گذاشت (همو، II/30) تا به نوشته استرابادي «به تنظيم نظام و تنسيق مهمات ملکي» بپردازد
( تاريخ...، 37). پس از آنکه نادر اصفهان را نيز تصرف کرد، طهماسب روانه آن ولايت شد (لاکهارت، «انقراض»، 334).
نادرشاه در دوران سلطنتش، به سبب آنکه همواره در جنگ و ستيز و کشورگشايي بود، پايتخت ثابت نداشت، ولي مشهد و ولايت خـراسان قلب قلمـرو او به شمار مـي‌رفت (مقتـدر، 36). با اين همه، تهران به سبب اهميت نظامي‌اش مورد توجه او بود و نادر بارهـا اين شهر را اردوگاه خـود قرار داد و به آنجا آمد و شد داشت (نک‍ : استرابادي، جهانگشا، 136، 185؛ نيز هنوي، II/215-216).
نادرشاه که مي‌کوشيد مردم را از اختلافات ديني باز دارد و موجبات کشمکشها و جنگهاي مذهبي را از ميان بردارد، دستور داده بود تا کتابهاي مقدس تورات و انجيل و قرآن را براي آشنايي بيشتر او با آن متون به فارسي ترجمه کنند. پس در 1154ق/1741م در تهران مجلسي برپا کرد و در آن مجلس روحانيان يهودي، مسيحي و مسلمان ترجمه‌هايي از آن کتابهاي مقدس را بر او عرضه داشتند (همو، II/218-219). در همان سال، پس از سوءقصدي ناموفق به جان نادرشاه در جنگلهاي مازندران، او نسبت به رضاقلي ميرزا، فرزند ارشد خود، ظنين شد و دستور داد که او به تهران رود و همان‌جا بماند. نيز مقرر داشت ماليات تهران صرف هزينه‌هاي اقامت اجباري او در آنجا گردد (استرابادي، همان، 366-367).
پس از قتل نادرشاه در 11 جمادي‌الآخر 1160 (همان، 425-426)، بار ديگر سراسر ايران دستخوش آشوب و هرج و مرج شد. پس در جنگي که ميان عادلشاه و ابراهيم‌خان افشار در محلي ميان سلطانيه و زنجان درگرفت، عادلشاه شکست خورد و همراه تني چند از يارانش به تهران گريخت. ابراهيم‌خان سواراني در پي او به تهران فرستاد و آنها عادلشاه را دستگير کردند (ابوالحسن گلستانه، 20-28). چون شاهرخ در خراسان، و ابراهيم‌خان در تبريز هر يک خود را شاه خواندند (1161ق/1748م) و
نابساماني و کشمکشها بالا گرفت، کريم‌خان زند به مدد عليمردان‌خان بختياري، اصفهان را تسخير کرد و خود براي تصرف تهران، قزوين، همدان و نواحي غربي ايران از اصفهان بيرون رفت و بر آن نواحي استيلا يافت (همو، 30، 175).
چندي بعد که ميان کريم‌خان زند و عليمردان خان اختلاف و جنگ افتاد، عليمردان‌خان با محمدحسن‌خان قاجار متحد شد و خان قاجار نيروهاي کريم‌خان زند را در استراباد به محاصره درآورد. کريم‌خان با معدودي از همراهان خود به تهران رفت؛ اما تمامي لشکريانش به اسارت محمدحسن‌خان قاجار درآمدند. محمدحسن‌خان اسيران سپاه کريم‌خان را آزاد کرد و اين اسيران آزاد شده دسته دسته خود را به تهران رساندند. کريم‌خان حدود دو ماه در تهران توقف کرد و به گردآوري سپاه پرداخت (همو، 181-182، 202، 210-215؛ موسوي، 25-30). تهران در آن هنگام در موقعيتي بود که مي‌توانست سپاهي شکست خورده را در خود جاي دهد، اما چندان امن و مطمئن نبود که بتواند به صورت مرکز عمليات نظامي کريم‌خان درآيد؛ از اين‌رو، خان زند در 1165ق/1752م از تهران به اصفهان رفت (معتمدي، 51).
در 1171ق/1759م محمدحسن‌خان قاجار رهسپار تسخير اصفهان و شيراز شد و اصفهان را گرفت؛ اما چون نتوانست بر شيراز دست يابد (1172ق)، نخست به اصفهان و از آنجا به تهران عقب نشست و چندي بعد به مازندران بازگشت (موسوي‌، 61-70). در اين هنگام کريم‌خان زند به قصد يکسره کردن کار خان قاجار، نخست برادر خود شيخ علي‌خان را با 3 هزار سوار به تعقيب او به مازندران فرستاد و کمي پس از آن خود با حدود 12 هزار تن سپاهي از شيراز بيرون آمد و به منظور پشتيباني از عمليات جنگي شيخ علي‌خان، در تهران اردو زد (ابوالحسن گلستانه، 320-321). محمدحسن خان قاجار در جنگ کشته شد و سر بريده او را به تهران نزد کريم‌خان آوردند و او دستور داد تا آن سربريده را با احترام دفن کنند (موسوي‌، 87-88؛ ابوالحسن مستوفي، 107-108). پس از اين واقعه کريم‌خان زند که آخرين رقيب نيرومند خود را از سر راه برداشته بود، به نوشته اعتمادالسلطنه، «در ديوانخانه تهران به تخت شاهي نشست» (1/844).
تهران به سبب موقعيت خاص جغرافيايي و قابليت دسترسي از آنجا به 4 سوي کشور مورد توجه کريم‌خان زند بود و خان زند قصد داشت دربار خود را از شيراز به تهران منتقل سازد؛ از اين‌رو در مدتي که کريم‌خان در تهران اقامت داشت، به دستور او در محل ارگ سلطنتي کنوني که در آن روزگار جز 4 باغي از زمان شاه عباس اول و عمارت و ديوانخانه‌اي از شاه سليمان صفوي، عمارت مهم ديگري نداشت، عمارت و دارالحکومه و حرم‌خانه و خلوت‌خانه بنا شد. گويا در همين زمان دوباره برج و بارويي در اطراف ارگ احداث، و خندقي عميق گرداگرد آن حفر گرديد (ذکاء، 7-8).
از وقايع ناخوشايندي که در طول اقامت کريم‌خان در تهران روي داد، کشتار افغانهاي مقيم تهران بود که چند بار به شورش و شرارت برخاسته، شهر را غارت و خانه‌ها را ويران کرده بودند (معتمدي، 54-57). کريم‌خان که مي‌کوشيد نابسامانيها و پريشانيهاي قلمرو خود را از ميان بردارد و وجود افغانها را مانعي بزرگ بر سر اين راه مي‌ديد (پري، 80)، بنابراين گروهي از افاغنه را به قتل رساند (ابوالحسن گلستانه، 322-323).
کريم‌‌خان زند در ذيقعده 1175/مه 1762 تهران را به قصد تسخير آذربايجان ترک کرد و در غياب خود اداره شهر را به حاج جعفرخان، از بزرگان تهران واگذارد (پري، 86). کريم‌خان با چيرگي بر آذربايجان، بر سراسر ايران به استثناي خراسان که به احترام نادرشاه به آنجا نمي‌تاخت، سيطره يافت. سپس در 1176ق از تهران روانه شيراز شد و غفورخان تهراني را به حکومت اين شهر منصوب کرد. غفورخان تا چندي پس از مرگ کريم‌خان زند (صفر 1193/ فوريه 1779) حاکم تهران بود، تا آنکه سرانجام، در حالي که در محاصره آقامحمدخان قاجار قرار داشت، در 1197ق به بيماري وبا درگذشت. چون اين بيماري به اردوي آقامحمدخان قاجار نيز که در شميران استقرار داشت، سرايت کرد، خان قاجار نتوانست در آن سال تهران را مسخر سازد. بنابراين دست از محاصره تهران کشيد و به دامغان رفت (اعتمادالسلطنه، 1/846-847) و پس از چندي از دامغان به استراباد عزيمت کرد تا به تقويت قواي نظامي خود بپردازد.
در اين هنگام عليمرادخان زند که داعيه سلطنت داشت و اصفهان را هم تصرف کرده بود، با 40 هزار سوار به قصد سرکوب آقامحمدخان قاجار روانه تهران شد. مردم تهران پذيراي او شدند و دروازه‌هاي شهر را بر روي او گشودند، و تهران به پايگاه عمليات جنگي عليمرادخان زند در برابر آقامحمدخان بدل شد. اما نه‌تنها کوششهاي عليمردان‌خان براي سرکوب‌ خان قاجار به جايي نرسيد، بلکه گرفتار شورش جعفرخان زند نيز شد و در راهِ جنگ با او، در حوالي اصفهان درگذشت (همو، 1/847؛ شيرازي، 46-49).
نهر فیروز بهرام (یکی از نهرهای باستانی که قدمتش به بیش از پنج هزار و پانصد سال می‌رسد و امروزه به صورت کانال سیمانی موجود است)
یکي از روستاهاي اسلام‏شهر فيروز بهرام است. فيروز بهرام‌ از آبادي‌هاي‌ کهن‌ است‌ که‌ بناي‌ آن‌ را به‌ فيروز ساساني‌ نسبت‌ داده‌، آن‌ را به‌ نامهاي‌ فيروز رام‌ و فيروزبران‌ ناميده‌اند.
سفيد تپه گلدسته    تپه باستاني     2كيلومتري جنوب غرب روستا    تاريخي – اسلامي
همچنین تپه باستانی «چیچکلو»، از آثار دوران اسلامی _ تاریخی، و تپه باستانی «نظام آباد»، «تپه سفید گلدسته»، از آثار اسلامی «امامزاده طاهر» و «امامزاده عباس چهار دانگه» که هر دو از آثار دوره صفویه بوده و در 2 کیلومتری جنوب غربی روستای چهاردانگه قرار دارد. «یخچال علی آباد یا احمد مستوفی» هم از آثار دوره قاجار از جمله دیگر این آثار است.
رزم آرا نوشته است:
گلدسته: ده جزء دهستان غار بخش ری شهرستان تهران . 15 کیلومتری باختر شهر ری و هفت کیلومتری شمال راه شوسه رباط کریم. در جلگه- معتدل- سکنه 425- شیعه- فارسی.
قنات در بهار از سیلاب رود کن- غلات، صیفی، باغات، چغندرقند- شغل زراعت- دبستان دارد- راه از طریق ایستگاه تپه سفید ماشین‌رو است.
روستای گلدسته در جنوب غرب شهر تهران قرار گرفته است بافت غالب در این روستا مسکونی میباشد. در حال حاضر این روستا در حال تبدیل به شهرکی بزرگ (نقطه جمعیتی)است با جمعیت در حدود 28000 نفر. متولی امور شهری در این شهرک ، شهرداری تهران - منطقه 18 - ناحیه 7 میباشد. دارای آب و های بسیار معتدل و خاک حاصلخیزی میباشد که شرایط عمل آمدن بهترین میوهای سر تاسر ایران را دراین محدوده فراهم آورده است.
تپه سفید گلدسته مربوط به دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان اسلامشهر، بخش چهار دانگه، روستای گلدسته واقع شده و این اثر در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۸۰۴ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
محوطه باستانی فیروز بهرام . یخچال علی آباد (روستای احمد آباد مستوفی . قاجار ) . قلعه اربابی . بقایای توچال و آسیاب روستای جعفرآباد جنگل (قاجار ) . امامزاده محمد . امامزاده زکریا . امامزاده اسماعیل . امامزاده عباس . امامزاده طاهر و امامزاده علی اکبر . تپه قائمیه . تپه مهران آباد . تپه واوان . تپه ده عباس . تپه علی آباد تپانچه . تپه چیچکلو . تپه نطام آباد . تپه سفید گلدسته از مناطق گردشگری اسلامشهر است که تپه های باستانی زیادی دارد .
یخچال قدیمی علی آباد مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان اسلامشهر، روستای علی آباد (احمد آباد مستوفی) واقع شده و این اثر در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۸۰۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
گفتنی است روستای علی آباد تپانچه دارای قدمتی درخور توجه است و با داشتن عمارت های رعیتی و اربابی، قلعه روستایی و یخچال قدیمی، بستر مساعدی برای تبدیل شدن به یک منطقه گردشگری فراهم شده است.
۱۳۹۱ جمعه ۸ دي [12/28/2012] / یخچال های تاریخی اسلامشهر هنوز استوارند
 خبرگزاری میراث فرهنگی _گروه میراث فرهنگی_ یخچال های تاریخی اسلامشهر که سال هاست بدون برنامه ریزی در دل تراکم شهری رها شده اند ، به گفته کارشناسان میراث فرهنگی هنوز سالم مانده و در صورت مرمت های اصولی می توانند کاربری تازه ای مطابق با معیارهای میراث پیدا کنند.
"محسن باقری"، رییس دفتر میراث فرهنگی و گردشگری رباط کریم و اسلامشهر با بیان این مطلب به میراث خبر گفت: « یخچال های تاریخی ترشوند ، علی آباد و جعفرآباد اسلامشهر از جمله آثار تاریخی به شمار می روند که به رغم سال ها انزوا و بی توجهی مسئولان مربوطه همچنان در دل تاریخ پایدار مانده اند و می توانند در صورت مرمت بخشی از نحوه زندگی گذشتگان را زنده کنند .»
وی افزود :« این بناهای تاریخی در صورتی که مرمت شوند و مورد توجه قرار گیرند ،می توانند بر اساس ضوابط و معیارهای تایید شده میراث فرهنگی تغییر کاربری دهند و روحی تازه در پیکر پیرشان دمیده شود».
 یخچال قاجاری علی آباد که در فهرست آثار ملی نیز جای دارد ، در حال حاضر در ملکی خصوصی واقع شده که به گفته باقری در صورت همکاری این مالک می توان اقدامات لازم را برای تغییر کاربری آن اجرا کرد و شرایط مناسبی را برای بازدید عمومی علاقه مندان و دوستداران میراث فرهنگی به وجود آورد .
بنابراين عصر صفوي را مي توان دوران طلايي احداث کاروانسرا ها در ايران دانست. البته در ايران محل ساخت کاروانسرا تنها به جاده ها محدود نبود و در اکثر قريب به اتفاق شهرها نيز کاروانسراهايي براي استقبال از کارونهايي که وارد شهر مي شدند ساخته مي شد. در بافت شهرهاي قديم کاروانسرا به همراه حمام، مسجد و بازارچه از عناصر مشترکي بود که در بيشتر محلات يافت مي شد. در واقع، وجود اين عناصر چهارگانه به محلات شهرهاي ايراني هويت ويژه و پر اهميت مي بخشيد و به همين دليل نيز صاحبان و سازندگان اين بناها تلاش مي کردند در معماري آنها از نهايت هنر و خلاقيت بهره ببرند. تهران به عنوان پايتخت ايران نيز از بدو انتخاب به عنوان مرکز کشور به يکي از اصلي ترين و بزرگترين محل تردد کاروان ها و تاجران و بازرگانان بود، وقتي اولين سرشماري در شهر تهران انجام گرفت مساحت تهران تقريبا 5 كيلومتر بود و اين شهر به پنج محله ارگ، عودلاجان، چال ميدان، سنگلج و بازار تقسيم شده بود همه محلات خارج از شهر نيز به عنوان يك محله در نظر گرفته شده است. مطابق همين آمارگيري که در سال 1264 هجري خورشيدي برگزار شد شهر تهران داراي 130 باب کاروانسرا براي خدمات رساني به کاروان هاي وارد شده به پايتخت داشت. بخش عمده اي از اين کاروان ها متعلق به تجار و بازرگاناني بود که از شهرها و و حتي کشورهاي مختلف همسايه کالاهايي را براي فروش به بازار تهران مي آورده و در عوض آن نيز هنگام برگشت کالاهاي ديگري را به شهرهاي محل زندگي خود مي بردند. علاوه بر اين بر اساس نتايج آن سرشماري شهر تهران 47 مسجد، 35 مدرسه ، 34 تکيه ، 170 نانوايي، 190 حمام عمومي ، 20 سرداب ، 70 کوره پزخانه و 277 اصطبل داشت، حالا با گذشت 126 سال از آن تاريخ در روند توسعه شهر تهران نه از آن محله ها اثري مانده است و نه از اين بناهاي تاريخي، بخشي از آنها نيز که همچنان باقي مانده است تحت عنوان بافت فرسوده شناخته مي شود و محل تجمع معتادان و افراد ولگرد است. شهرداري تهران به عنوان متولي شهر نيز در هر روزه بخش هايي از اين بافت تاريخي را تحت عناويني همچون نوسازي و مقاوم سازي تخريب کرده و جاي آن ساختمان هاي نوساز بنا مي گذارد.



ردیفنام محوطهتوضیحات
1تپه باستانی واواندوران تاریخی تا آل‌بویه
2تپه باستانی مافین‌آبادهزاره پنج قبل از میلاد
3یخچال ترشنبهقاجار
4امامزاده محمد(ع)بنای خشتی از دوران قاجار
5امامزاده اسماعیل(ع)بناری آجری دوره صفویه
6یخچال علی‌آبادآثار دوره خشتی صفویه


شكار در اطراف تهران تا پيش از پايتختي اش در اختيار عموم مردم بود، گو اينكه پادشاهان حكومت هاي قبل از قاجاريه هم بدان توجه داشته اند. از آن جمله يكي از توجهات شاه طهماسب در احداث حصار تهران همين امر شكار در اينجا بوده است، ولي پس از استقرار شاهان قجر در اين شهر تمامي اطراف تهران آن روز كه همان حصار صفوي و بعد حصار ناصري بود، به شكارگاه هاي سلطنتي تبديل گشت و بدين ترتيب شكار در اين مناطق از اختيار مردم عام خارج شد.
 بديهي است خارج از حصار كه بيابان بود، زيستگاه وحوش به شمار مي رفت و چه بسا تهراني ها به محض خروج از دروازه ها با خرگوش، آهو و... و به تبع آنها درندگاني چون پلنگ، گرگ، شغال و كفتار و... روبرو مي گشتند و از اين روست كه در تهران قديم ايام نه چندان دور دوشان تپه، فرح آباد، مسگرآباد، سلطنت آباد، دولاب، سرخه حصار، ولنجك، آبادي هاي شميران، جاجرود، شهرستانك، ورامين، فيروز بهرام، كن، سولقان و... همگي شكارگاه هاي سلطنتي به شمار مي رفتند و نام اين نقاط در اسناد قاجاري در سخن از شكار بارها به ميان آمده است.
چنانچه سفرنامه هاي مادام كارلاسرنا، ليدي شيل، دكتر پولاك، دكتر فودريه، ناصرالدين شاه و غيره و نيز آثار قلمي اعتمادالسلطنه، معيرالممالك و ديگران را تورق مي نماييم، حيواناتي كه در خارج حصار تهران يعني پهنه تهران بزرگ كنوني يافت مي شد و شكارچيان به صيد آنها دست مي زدند، عبارت بودند از:
بز كوهي، قوچ وحشي، آهو، خرگوش، گورخر، كبك، تيهو، پلوه )پرنده حلال گوشت(، مرغ ماهيخوار، يوزپلنگ، خرس دماوندي، هو بره، باقرقره، چاخرق )پرنده حلال گوشت(، كل، بز، تكه، دراج، روباه و دله، قزقون )پرنده حلال گوشت(، بلدرچين، سمور، كركس و چاركر.
 شيوه شكار در ايران از گذشته هاي دور وجه غالبش تيراندازي سواره و يا پياده و مستقر بوده است كه اين خود مايه تعجب و تحسين اروپاييان بوده است و آنان از مهارت ايرانيان در تيراندازي و كشتن شكار هنگام سواري ياد كرده اند، ولي طريق ديگري هم از ايام دور مورد استفاده بوده و آن هم صيد آهو با سگ تازي و يا پرندگان به وسيله قوش و ديگر پرندگان شكاري نظير شنقار بوده است.
در تهران قديم افرادي بودند كه حرفه آنها تربيت پرندگان شكاري بود كه به ايشان قوش ساز مي گفتند، از آن جمله اند تيمور ميرزاپسر، فرمانفرما و دو پسرش عالم شاه ميرزا و مسرورالسلطنه كه به همين سبب بسيار مورد توجه ناصرالدين شاه قرار داشتند.
محمدحسن خان اعتماد السلطنه هم از عزیمت ناصرالدین شاه به شکارگاه‌های آبادی کن و سولقان در «مرآت البلدان» یاد کرده است.

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
دو کلمه نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید: *